تبليغاتX
راز گلهای مخمـــــــــــــلی
راز گلهای مخمـــــــــــــلی

شرط ورود شستن دلهاست....

http://www.wallcoo.com/holiday/Christmas_night_1600_01/wallpapers/1600x1200/wallcoo.com_Christmas_wallpaper_christmas_Night_view_101.jpg

 اغــــــــــاز سال 2009 ميلادي به تمام ايرانيان داخل وخارج از كشور مبارك باشهههههههههه!




نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 18:20 توسط ترنم تنها|

قاب پنجم

در يك شب خيس در هوايي كه بوي بهشت ميداد زير نور لطيف ماه كنار

يك بركه كه دو تا ماهي قرمز در كنار ان خاموش خفته بودند  من او غرق

در نگاه هم بوديم بي پلك كم نفس و......

به خوبي يادم نيست كه در ان لحظه شيرين به چه مي انديشيدم ؟فكرم

در كدام نگاه درخشانش زنداني شده

بود كدامين مسيله را حل ميكردم و پاسخ كدام پرسش را ميدادم؟

ان لحظه ي شيرين انگار ثانيه ها ايستاده بودند بادها مي وزيدند قلبم در

هر دقيقه 1000 بار ميزد

نمي دانستم در پي حل كدامين فلسفه خلقت بودم؟فقط .....

من در ان لحظه شيرين با م‍‍ژگانش چنگ ميزدم و بر صفحه ي سياه

چشمانش مي رقصيدم گاه از گوشه

چشمش اشك ميشدمو بر گونه هايش ميچكيدم.

بازهم نگاهم در نگاهش قفل شده بود نمي دانم عقل وعشق كدام حق

است؟ وكدام نيست؟ همين را ميدانم

يكي كه مي ايد وديگري مي رود .....


http://i43.tinypic.com/11w916v.jpg%5B/%DA%AF%D9%84%20%D8%B1%D8%B2


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:12 توسط ترنم تنها|

در جلسه امحتن عشق


من ماندمو يك برگه سفيد


يك دنيا حرف ناگفتني

ويك بغل تنهايي ودلتنگي.....


درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود

در اين سكوت بغض آلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود


قطره كوچكي هوس تاب بازي ميكند


قطره اشكي سرسره بازي ميكند وروي كاغذ ميچكد....


نمي دانم پس عشق چه كار ميكند؟


حتما او هم در ميان علفها وگلهاي اتشين شقايق مشغول به بازي است


معلم از كنار صندلي ام عبور ميكند


نگاهش به برگه ي خالي من مي افتد


با خط كش محكم بر روي ميزم ميزند


انچنان محكم كه من..........

جا خوردم

من.....

هي پسر چت شده ؟


چرا هيچي تو ورقت نيست


هي بچه جون با توامااااا

هي...هي....


من كه گوشم بدهكار نبود...... به قول اونا تو هپروت بودم


ولي در برگه ام كنار صفحه سفيد يك قلب قرمز ميكشم......


شعري كه ساالهاي سال در ذهنم بود رو روي برگه سفيد نوشتم:


اي عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــق مدد كن كه به سامان برسيم


چون مرزعه تشنه به بــــــــــاران برسيم

            

يا من به يار يا يار به من

                               يا هر دو بمـــــــــــــــــــــــــــــــيريمو به پايان

برسيم.

 

    (ترنــــــــــــــــــــــــــم تنها)




نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:4 توسط ترنم تنها|

دلم تنگ است.

انقدر تنگ كه ديگر جايي براي نفس كشيدن وگريستن ندارم.

سهم من از دوري تو فقط چشم دوختن ساعت ها به ستاره هاي اسمان

است

نمي دانم نمي دانم اينبار تقدير چه چيزي رابرايم رقم زده است

به كدامــــــــــــــــــــــــــــــــين گناه


به كدامـــــــــين گناه بايدبعداز سالها اشنايي وپيدا كردن معشوقه خود اخر

به جدايي به انجامد؟؟؟؟؟؟

به كدامين گناه نكرده بايد مجازات شوم


به كدامين گناه الوده نشده بايد تقاص پس

دهم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


فقــــــــــــط به خاطــــــــــــــــــــــــــــــــر

عشــــــــــــــــــــــــــق؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

به كدامين گناه بايد در بهوتي بي اب رها شوم تا شايد توانستم پا بر روي

ان هم خاطره بگذارم ورسم عشق پروانه گي ام را

ازيادببرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كسي صدايم را ميشنود؟؟؟

خدايا من مي دانم كه ميشوني پس به حرفهاي من گوش كن

من زخمي چاك خورده دارم كه سوالهاي بي پاسخ من بر روي زخمم نمك


مي پاشد اما چه ميتوان كرد؟؟


در اين دنيا اگر عاشق نباشي پس زتدگي كردن به چه دردي


ميخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


من بايد به كدامين گناه هر روز چيكه چيــــــــــــــــــــكه اب

شومممممممممممممممممممممممم


خدايـــــــــــــــــــــــــــــــــا:

دلم از نامردي هي اين دنيا داره ميتركهههههه


ديگه توان اشك ريختن ندرام چون اشكي برام باقي نمونده فقط يه قلب

چاك خورده و 2 تا چشم هميشه منتظر

ايا سهم من از اين دنياي به اين بزرگي اينه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟چرا كسي تو اين دنيا 1يدا نميشه تا جواب سوالهامو بده


چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يني اگر تو اين دنيا 2تا قلب عاشق همديگه بشن نبايد همديگرو دوست

داشته باشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صدايي ارام ميگويد:سهم تو از زندگي در اين دنيا فقط سوختن وساختن

است وبس.


منكه ديگه جوابي نداشتم اشكي كه داشت از چشمم سرازير ميشد با

دستهام پاك كردم وروي صندلي ام نشستم

ارام....بي صدا بقض سنگيني كه توي گلوم جمع شده بود رو به سختي

قورت دادم وباز چشم دوختم به اسمون وباز دوباره سوال كردم...........

خدايا از اين دنياي نامرد واز ادماي سنگدل خسته شدم

ديگه نه دنيارو ميخوام ونه ادمهاشو

دقيقه ها وثانيه ها مثل يك قرن واسه من ميگذرن.

من فقط ثانيه هارو لعنت ميكنم وميگم:

چقدر اين ثانيه ها نامردند

گفته بودند كه بر ميگردند

رفتند وپس ازرفتنشان

هي عقربه ها بي جهت مي چرخند



تـــــــــــــــــــــرنم تـــــــــــــــــــــنها

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:12 توسط ترنم تنها|

اشـــــــــــــكي كه بي صــــداست

پشــــــــــتي كه بي پناست

دستي كه بسته است

پايـــــــــي كه خســـــــــته است

حرفـــــــي كه صــــــــــــــــــــــــــادق است

شرمـــي كه اشناست

دلــــــــــي را كه عاشــــــق است

دارايــــي من است

ارزانـــــــي شماســــــت

                               دوستت دارم



      تــــــــــــــــــــــــــــــــرنم تنها

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:4 توسط ترنم تنها|

دوستان عزيز وصميمي وگران قدر كه در طي اين 3 ماه زحمت

كشيدن به وبلاگ راز گلهاي مخملي سر زدن ازشون واقعا ممنونيم

دوستان عزيز به دليل باز شدن مدارس وسنگين شدن درسها

كار ما واسه وبلاگ نوسي يعني هر 2هفته يا 3هفته پست جديد

ميزاريم از شما اين خواهش رو داريم كه تا پست مطلب جديد

به پست قبلي نظر  بديد اگر دوستان انتقاد يا پيشنهادي دارند

ميتونن ازطريق اي دي من با من در ارتباط باشند از حضور گرم

وسبزتون به وبلاگ راز گلهاي مخملي ممنونيم .منتظرمان بمانيـــــد.

با آرزوي بهترين ها براي شما  

           تـــــــــــــــــــــرنم(مدير وبلاگ)

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 22:23 توسط ترنم تنها|

براي مهربان شدن به من زمان بده

كبوتر دل مرا به اسمان بده

در كوچه ان طرف تر از بهار هاي خانگي

شكوفه هاي دوستي به دست سردمان بده

زشاخه هاي دوستي عصاي زندگي بساز

ودر هجوم بادها به دست ناتوان بده

كنار ماسه هاي خيس ساحل نگاهمان


مسير سبز كوچ را به ابرها نشان بده


                                      (  تــــــــــــــــــــــرنم)


Click to view full size image



نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:36 توسط ترنم تنها|

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم

 

وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:3 توسط ترنم تنها|

 

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....

 

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....

 

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....

 

کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...

 

دلم بدجور هوای تو را کرده عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست

 

عاشقت هستم 

 

ای بهترینم....

 

باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند

 

و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل

 

خنجر در قلبهایمان می نشیند ....

 

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته

 

شده خالی میکردی....

 

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

 

در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای

 

خسته ، در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 4:14 توسط ترنم تنها|

بازم از تو مینویسم

روی ورقهای خالی می لرزه دستام میچکه اشکی از روی گونم

از ته دل اه میکشم سرمو رو ورقهام میزارم

چیکه چیکه چیکه میریزه اشکای سردم روی نامه های خیسم

بازم از تو ینویسم

روی گلربرگ شقایق

بازم از تو مینویسم از تو واین دل عاشق از گذشت این دقایق

وباز مثل همیشه میرسم به

.....................

.......................

.....................

.....................

.....................

...................

....................

ته خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــط

.http://www.myup.ir/files/vrfoslh3lwxvbzonsw9g.jpg






نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:34 توسط ترنم تنها|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


اختصاصی ويژه

طراح قالب

امكانات سايت



Specific

فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین


LinkDump




Categories



کاربران آنلاین:
بازديدها :

face="Tahoma" style="font-size: 8pt">كد عكس تصادفی

link cod by http://blogers.ir--> p align="center">كدهای جاوا وبلاگ




>